به نام آنكه اشك را آفريد تا سرزمين آرزوها خشك نماند
هيچگاه مهرت نرود از دل من

مگر آن روز كه در خاك شود منزل من

دست از طلب ندارم تا كام من برايد

يا تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد

بگشاي تربتم را بعد از وفات وبنگر

كز آتش درونم دود از كفن برآيد
اي دوست بجاي آنهمه اشك كه بد از مرگم سيل آسا خواهي ريخت وبجاي دسته
گلي كه به گورم نسار خواهي كرد اينك كه زنده ام با تبصمي كوتاه وشاخه گلي
كوچك يادم كن
تقدیم به بهترینهای من