| |
|
| |
88/01/21-10:39 بعد از ظهر
-آواره |
| |
وسيع باش و تنها ....... سر به زير و سخت......يه روز چشماتو وا ميكني ميبيني من تموم شدم........  
حرفیه که همیشه ابجی جونی میزنه ............................. .......  |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
87/11/28-10:12 بعد از ظهر
-آواره |
| |
ددووووووووووووووووووستان عزیز به زودی آدرس وبلاگم عوض خواهد شد به محض عوض کردن به اطلاعتان میرسانم |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
87/05/19-8:5 بعد از ظهر
-آواره |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
این حال منه . . . بی تو! |
| |
87/05/18-8:30 بعد از ظهر
-آواره |
| |
سلام، حال من خوب نيست، اما هميشه برای سلامتی شما شمع روشن میكنم. مدتی است كه همه را از خود بیخبر گذاشتهايد. حتماً میدانيد كه پدر بزرگ مرد. برای پدر هم نفسی بيش نمانده است. جمعه پيش سخت بيمار بود. از بستر بر نمیخاست. چشمهايش پشت پنجره افتاده بود، قلبش تا لبها بالا آمده بود وهمانجا میتپيد. زمزمه میكرد و میگفت: "دوست را گر سر پرسيدن بيمار غم است گو برآن خوش كه هنوزش نفسی میآيد" مادر و مادر بزرگ خيلی بیتابی میكنند. هرسال كه نرگس باغ، شكوفه میدهد آنها هم به خود وعده میدهند كه امسال ديگر میآيي، "مادر" ديگر خانه داری نمیكند. "معلم" شده است. "دعای عهد" درس میدهد به ماهیهای حوض. زنگهای تفريح، سماور را روشن میكند و "حافظ" میخواند. انتخاب غزل را به خود حافظ میسپارد. به من گفت: حافظ مگر همين يك غزل را دارد و بعد میخواند: مژده ای دل كه مسيحا نفسی میآيد... اين از خانه، دو سه جملهای هم از روزگارمان برايت بنويسم. نميدانم چرا "آسمان" بخيل شده و ديگر نمیبارد. "زمين" سنگدلی میكند؛ نمیروياند. "ماه و خورشيد" چشم ديدن يكديگر را ندارند. خيابانهايمان پر از غولهای آهنی شده است. كوچهها امن نيستند. مردم جمعهها خودشان را به چند خنده تلخ میفروشند. هيچ حادثهای ذائقهها را تغيير نمیدهد. مثل اين كه همه سنگ و چوب شدهايم. عجيب روزگاری است! عروسيها را در كوچه بنبست میگيرند. "اذان"، رنگ پريده به خانهها میآيد، "نماز" زمينگير شده است، "رمضان" مهمان ناخوانده را میماند كه سر زده بزم سيران را بر هم میزند. از "روزه" در شگفتم كه چرا "افطار" را خوش نمیدارد. "حج"، هزار زخم از خار مغيلان بر تن دارد. "جهاد" بهانهگير شده است. آدمها كيسههايی پر از "خمس و زكات"، به ديوارهای گورشان آويختهاند. نپرس موريانهها چه به روزگار "مسجد" آوردهاند. از همه تلختر اين كه عصرهای "جمعه" دلم نمیگيرد. شنيدهای ديگر كسی پای شعرهايش تخلص نمیگذارد؟ و شاعران يعنی زمين خوردگان وزن و قافيه؟! نمیدانم وقتی اين نامه را میخوانيد كجا ايستادهايد؟ هرجا كه هستيد زودتر خودتان را برسانيد. از بس شما را نديدهايم چشمانمان "هرزه" شده است. بيم دارم اگر چند ديگر بگذرد "ندبه" خوانان مسجد، كمتر شوند. آدمها همه ديرباور شدهاند و زودرنج. بهانه میگيرند، میگويند "او" نيز ما را فراموش كرده است. اما من میدانم كه شما همه را به "اسم" و "رسم" و "نيت" به ياد داريد! دوست دارم باز هم برايتان بنويسم. اما يادم آمد كه بايد به گلدانها آب بدهم. مادرم گفته است كه اگر به شمعدانیها آب بدهم آنها برای آمدن شما دعا میكنند. راست هم می گويد. از وقتی كه مرتب آبشان میدهم، دستهای سبزشان را به سوی آسمان گرفتهاند. هنوز هم تفأل میزنم. پيش از نوشتن اين نامه تفأل زدم: ديری است كه دلدار پيامی نفرستاد ننوشت سلامی و كلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پيكـی ندوانيد و سلامی نفرستاد
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
87/05/17-7:40 بعد از ظهر
-آواره |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
خسته ام |
| |
87/03/25-4:14 بعد از ظهر
-آواره |
| |
خسته ام از حرف سکوت خسته ام از هر واژه که با تنهایی همراه است می خواهم نقطه بگذارم در پایان همه این جملات شاید باز نتوانم اما من پر از فردایم من مقلوب دیروز نخواهم شد گوشه اتاق کز نخواهم نشست به امید خاطره بار دیگر از نو آغاز خواهم کرد وصف تنهایی را من پر از فردایم در افق فردایم انتظار جایی ندارد من به دنبال آسمان خواهم بود به دنبال طلوع ها به دنبال دری به سوی امید
|
| |
لینک ثابت
|
لحظه ای به من نگاه کن!!!! |
| |
87/03/25-4:12 بعد از ظهر
-آواره |
| |
کاش تقدس عشق را در نگاه بی ریایم می خواندی کاش سرود عشق را از لبای بی صدایم می شنیدی کاش حسرت زندگی را از قلبم می ربودی کاش می دیدی که وقتی نگاهت می کنم سر به زیر می افکنم تا عشق را در چشمانم نیابی نمیدانم چه حسی در وجودت به من داری ولی خوب می دانم که هستی ام در پس نگاه توست لحظه ای به من نگاه کن... |
| |
لینک ثابت
|
سرزمین آرزوها |
| |
87/01/28-10:40 بعد از ظهر
-آواره |
| |
به نام آنكه اشك را آفريد تا سرزمين آرزوها خشك نماند
هيچگاه مهرت نرود از دل من

مگر آن روز كه در خاك شود منزل من

دست از طلب ندارم تا كام من برايد

يا تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد

بگشاي تربتم را بعد از وفات وبنگر

كز آتش درونم دود از كفن برآيد
اي دوست بجاي آنهمه اشك كه بد از مرگم سيل آسا خواهي ريخت وبجاي دسته
گلي كه به گورم نسار خواهي كرد اينك كه زنده ام با تبصمي كوتاه وشاخه گلي
كوچك يادم كن
تقدیم به بهترینهای من
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
86/09/26-8:19 بعد از ظهر
-آواره |
| |
دوستان شرمنده درسهای این ترم سنگین نمیتونم سر بزنم. |
| |
لینک ثابت
|
شتابم در نوشتن، جبران همه ننوشتن هاست |
| |
86/06/19-8:19 بعد از ظهر
-آواره |
| |
٭ شتابم در نوشتن، جبران همه ننوشتن هاست. مثل گرگ گرسنه شده ام. تمام واژه هاي مغزي را بلعيدم، اما هنوز گرسنه ام. تو واژه نداري؟! دلم بي قرار واژه هاي ناب است. دوست دارم بلغورشان كنم. همان كاري كه تو هميشه مي خواستي. نه!! هيچ كس را پيدا نمي كنم كه حرفهاي قشنگ بزند. مي داني اين روزها سرودن و نوشتن ديگر ساده نيست. ديگر مثل گذشته نمي شود واژه ها را دنبال هم قطار كرد و از شوق آمدنت گفتن سخت شده است... فقط تن ها منتظر يك دل است، ساكت! راستي فكرش را بكن: اگر آدمها فقط مي نوشتند و كسي خواندن بلد نبود چه مي شد؟! واژه هاي بيچاره چه بي استفاده مي ماندند. اصلا مجالي براي خودنمايي نبود... باز هم عاشق شده ام نه؟! يه خبر بد دارم: اين روزها توي سرزمين دلم هيچ اثري از چيزي نمانده است! فقط رد پاي يك يكه سوار! همين تنهايي باعث شده اين طور بي قرار بگويم. فكرش را بكن، دلم براي عاشقي تنگ شده. باورت مي شود؟! با خودم فكر مي كنم اين چه نعمتي است كه عادت دارم پيش تو اعتراف كنم؟ راستي پرستويي كه توي دلم لانه كرده بود يادت هست؟ همين كه فهميد ديگر عاشق نيستم، رفت! لانه اش را گذاشت و رفت. باورت مي شود؟! او هم با من قهر كرد، چه سخت... كاش مي شد بدون آن شكلكهاي مسخره احساس را نمايش داد. بغض را نمي دانم چگونه بايد نشانت دهم... فكر مي كنم هزار سال است كه مرده ام. ديشب حافظ هم با من قهر بود. دلم خيلي گرفت. رفتم سراغ روزهاي از دست رفته. هر كاري كردم، برنگشتند. آنها هم قهر كرده اند با اين دل بي عشق. امروز روي يك ديوار خواندم: "اميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم..." راستي تو كه با من قهر نيستي؟ تو كه مي داني من... بگذريم. تو با هيچ كس قهر نيستي، اين كه فراموش كرده است ماييم. از بس نيشتر به جان خودم زدم، دلم براي تن هزار تكه اش مي سوزد. گاهي كه "آخ" مي گويد، صدايش را مي شنوم! آره! حق داري... تقصير خودم است. فراموشخانه ام را بايد دور بياندازم. دلم مي خواهد ديگر مثل ديروزم نباشم. اما... راست مي گويم. دروغ را دوست ندارم. يك خط سياه روي آن كشيدم كه با هيچ چيز پاك نمي شود. تنهايي! صداي تنهايي را مي شنوم. مثل جيرجيركي كه شب تا صبح با خودش حرف مي زند. ريشه هايم خشك شده اند. شاخه هايم لخت! باد كه مي آيد، تمام تنم مي لرزد. انگار كرم هاي بي انصاف تمام ساقه ها و برگهايم را خوردند! مي داني با خود كه فكر مي كنم مي بينم اگر تو بودي... نمي گذاشتي اين بلا سر من بيايد. اما حالا... حالا كه نيستي. نه اين كه هيچ وقت نبودي. حالا كه مي خوانمت نيستي. وقتي كه مي خواستم ات نبودي، يا نه! بودي و نديدم! چشمان دلم كم سو شده اند! مي داني؟ حتي وقتي گريه كردن، احساس مي كنم هستي و نيستي! تو هستي و من نيستم پيشت! سرم گيج مي رود. زبانم كه به لكنت مي افتد، واژه ها از چشمانم بيرون مي ريزد. لبهايم را با سوزنهاي سكوت به هم دوخته ام. ديگر تحمل ندارم.... ولي هنوز هم منتظرت مي مانم!
|
| |
لینک ثابت
|
____________________ |
| |
86/06/15-11:29 قبل از ظهر
-آواره |
| |
       
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ــــــ ـ
|
| |
لینک ثابت
|
یعنی بر میگرده ؟ |
| |
86/06/14-6:11 بعد از ظهر
-آواره |
| |
اون منم که عاشقونه شعر چشامتو ميگفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو ميفتم
هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا کاشکي بر گرده دوباره
|
| |
لینک ثابت
|
... |
| |
86/06/14-12:56 بعد از ظهر
-آواره |
| |
چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره ... . تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه ... . تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده ... . تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد ... . و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
از گفته هاي دوست خوبم فاطي
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
86/05/31-8:27 بعد از ظهر
-آواره |
| |
سلام برو بچ از نبود چند روزم معضرت میخوام چون مسافرت بودم |
| |
لینک ثابت
|
سر زمین عشق |
| |
86/05/17-5:28 بعد از ظهر
-آواره |
| |
|
|
از میان تمام نواهای زمینی
نوایی که به دورترین نقطه در آسمان راه می یابد
موسیقی موزون قلب عاشق است .
عشق رود زندگی در جهان است .
میندیش که با دیدن جویباری کوچک
یا با رسیدن به نخستین چشمه حقیر
عشق را شناخته ای .
تا آن زمان که از میان دره های خارایین نگذری
و جویبار را گم نکنی
و مرغزارها را پشت سر نگذاری
و جویبار را ببینی که هر آینه گسترده و ژرف تر می گردد
تا آنجا که کشتی ها بر پهنه آن پیش می رانند
تا به فراسوی مرغزار پا ننهاده ای و به اقیانوس بی انتها نرسیده ای
تا تمامی گنجها را به اعماق این اقیانوس نسپرده ای
در نخواهی یافت که عشق چیست
| |
| |
لینک ثابت
|
عشق چیست؟ |
| |
86/05/17-12:25 بعد از ظهر
-آواره |
| |
عشق چیست؟
عشق برگ لطیفی است که تنها دستان منو تو میتونه اونو لمس کنه
از در یا پرسیدن عشق چیست ؟
گفت خشکیدن
از گل پرسیدن عشق چیست ؟
گفت پرپر شدن
از زمین پرسیدن عشق چیست ؟
گفت لرزیدن
از آسمان پرسید عشق چیست؟
گفت باریدن
از کوه پرسیدن عشق چیست ؟
گفت آتشفشان
از انسان پرسیدن عشق چیست ؟
ناگهان ندائی از درونش شنید وبه سختی گریست
|
| |
لینک ثابت
|
نامردی |
| |
86/05/14-6:25 بعد از ظهر
-آواره |
| |
آدمایه نامرد مثه اوون کسی که من دووسش داشتمو هنوزم دوسش دارم تو این دوره زموونه زیادن میدوونین چرا چوون اگه مثه من به التماس کردن باسه عشقتون بیفتین ولی اوون شماره یه کرمه باغچه خونشونم که قابل کشتن باشه حسابتون نکنه مثه من میشیدو از همه دخترا بدتون میاد
اینو مینیویسم باسه تو نامرد تا بدونی که نامردا یه روزی به پست نامرد تر از خودشونم میخورن تازه اینو بدون که دنیا همیشه یه رنگ نمیمونه 
|
| |
لینک ثابت
|
بیهودگی |
| |
86/05/13-12:42 بعد از ظهر
-آواره |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
مرا... |
| |
86/05/13-10:15 قبل از ظهر
-آواره |
| |
مرا صد بار اگر ازخود برانی دوستت دارم به زندان جنایت هم کشانی دوستت دارم به پیش خلق اگرچه نتوان حدیث عشق را گفتن درون سینه تنگم نهانی دوستت دارم به جز عشق تو صد زخم کاری بر دل دارم جگر سهل است اگر خونم فشانی دوستت دارم چه حاصل از جفا کردن چه سودا از مهر ورزیدن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
این را مینویسم واسه تو که بدونی هنوز دوست دارم
|
| |
لینک ثابت
|
حرفامو پس میگیرم ... |
| |
86/05/11-10:19 بعد از ظهر
-آواره |
| |
حرفامو پس میگیرم عاشق نشیدا چوون همه دخترا مثل همن یه جوورای بهتوون خیانت میکنن
یوقت خودتونو نبازینو عاشق بشینا چوون بدجوری مثل من نارو میخورین هواستوون باشه
اسن کی گفته عشق درووغ نیست اگه من گفتم قلت کردم حرفامو پس میگیرم
تازه هرچقد م همدیگرو بشناسین بازم کمه چوون مثه من نارو میخورین امیدوارم هیچکس عاشق نشه
که مثه من نارو بخوره
اینو باسه تو نوشتم که بدوونی عاشقتم تا همیشه ولی تو قدر منو نداشتیو عشقی که بتو داشتم زیر پا له کردی
اینو بدوون که همیشه عاشقتم ولی هیچ وقت نمیبخشمت |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
86/05/10-6:18 بعد از ظهر
-آواره |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
افسووس... |
| |
86/05/10-6:5 بعد از ظهر
-آواره |
| |
افسوس که هر چه برده ام باختنی است
بشناخته ها ، تمام ، نشناختنی است
برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت
بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی است 
|
| |
لینک ثابت
|
|